خانه پدري ٣

خرید بک لینک
روزها بسرعت طي شد در شهريور ماه شصت و چهار با سه تا تجديدي در سال دوم دبيرستان مردود شدم و اين مشكل زندگي مرا به كلي تغير داد ....اول مهر ديگر ثبت نام نكردم و قرار شد كه روزها كار كنم و شبانه به دبيرستان شبانه بروم كه انهم نشد

ولي توي بهمن ماه همان سال وقتي از راديو اطلاعيه استخدام در پليس راه را شنيدم با پدرم مشورت كردم و با انكه هنوز به سن قانوني نرسيده بودم مراحل ثبتا نام و شركت در ازمون را طي كردم و بهر حال در دهم تيرماه ٦٥زماني كه من فقط ١٧سال داشتم به پادگان شهيد اديبي مرزن اباد چالوس رفتم و بيش از يك سال دوره درجه داري را طي كردم و در شهريور ٦٦عملا من در يكي از پليس راهاي استان اصفهان مشغول فعاليت شبانه روزي شدم

همه هم كلاسي هايم يا داشتند ديپلم ميگرفتند يا به سربازي رفته بودند و يا راهي دانشگاه شده بودند ولي اما من در محل كارم كه براستي دانشگاه ادم شناسي بود در حال تجربه كسب كردن بودم تجاربي سخت بد و دل ازار.........صحنه هاي تصادفات قتلي بر روي روح و روان من اثرات بدي گذاشت ضمن اينكه هنوز جنگ بود و هيچ اينده اي را نميتوانستي براي خودت در نظر بگيري....

ادامه دارد بدردد

14/3/96...

ما را در سایت 14/3/96 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 15:46

صفحه بندی