خانه پدری

خرید بک لینک
خانه پدری خانه ای پر از اسایش و ارامش

خانه ای که طی این سی چهل سال اخیر مکانی بود برای دریافت کردن انواع و اقسام مهر و محبت و اشتی با زندگانی

هنوز یادم نمیره نوجوانی بیش نبودم و ساختمان خانه ما در حال سفت کاری شدن بود

روزی به اتفاق پدرم و دیگر اعضای خانواده امدیم اینجا و پیشرفت ساخت و ساز را ببینیم

من به اتفاق پدرم راهی بالای پشت بام شدم و وقتی به بالای ساختمان که حدود نه متر با زمین ارتفاع داشت من دوسه مرتبه بالا و پایین پریدم که مرحوم پدرم با زدن یک پس گردنی گفت کره خر این چه کاریست میکنی ...نمیگویی که سقف فرو بریزد و دو سه طبقه بیفتیم پایین

منکه از پس گردنی ناگهانی پدرم شوکه شده بودم با زبانی نیش دار گفتم اینقدر خونه خونه من نکن روزی فرا میرسد که تو فوت میکنی و این خانه به ما هفت فرزند میرسد

شادروان ابوی که از جواب دندان شکن من هم خوشش امده بود و هم اینکه با ان سن و سال کم من اینده را ترسیم کرده بودم لبخندی زد و من وقتی چهره پدرم را خندان دیدم گفتم اقاجان قصد داشتم پشت بام را تست کنم ببینم ایا استاد بنا و معمار خانه را محکم و استوار ساخته اند یا نه ...

حال نزدیک به 38 سال از ان زمان گذشته

خواهرانم در این خانه به عقد شوهرانشان در امدند و دو بردارم نیز در این خانه همسر اختیار کردند فقط ماند من و دل وامانده تر از خودم.

سال 97 با مسایل سیاسی اوضاع و احوال خوبی را برای مردم رقم نزدند .....هر روز قیمتها افزایش پیدا میکرد و در این بین دیگر وراث قصد دارند که این خانه امن چهل ساله را بفروشند و هر کسی سهم خودش را بردارد....چیزی که حدود چهل سال پیش من به پدرم گفتم

بهرحال این خانه مکانی بود برای ارامش گرفتن همه ما که به هر شکلی در مشاغلی مشغول بودیم و هر روز با روح و روانی خسته به این خانه پای میگذاشتیم

پدر که سال 78 دار دنیا را وداع گفت و مرحومه مادرم دو سال پیش به رحمت خدا رفت

از موقع فوت والده ام من ماندم و این خانه که هر جایش برایم خاطره های خوب و شیرینی را برایم بجا گذاشته است...

دو روز پیش خریداری پیدا شده و قصد دارد که این ملک با ارزش را از ما بخرد

بد جوری بهم ریختم حسابی دلم گرفت ...البته بیشتر به این خاطر که هنوز 13 ابان نیامده و شاید تا دو هفته دیگر شرایط تغیر کند و حدس میزنم که اینجا بازهم افزایش قیمت داشته باشد

ولی من یک نفر هستم و دیگر ورثه نیز کم و بیش همانند من فکر میکنند

شرایط اقتصادی در کشور بهم ریخته است و من بیشتر به این خاطر میگویم که دست نگه داریم که شاید این امواج سهمگین و این جنگ اقتصادی کمتر شود

بهرحال دلم گرفته ام و از خداوند متعال خواهانم که هر ان چیزی که خودش برایمان مقدر کرده همان شود ....

بطور حتم اگر اینجا بفروش برسد زندگی من به کلی دستخوش شرایط بحرانی قرار میگیرد

با سهم پولی که به من میرسد با ید بروم خارج شهر گوشه کناری اپارتمانی بخرم و در انجا به این چند روز باقی مانده عمرم فکر کنم

خیلی سخت و دشوار است ...کوچه 23 پلاک 23 گوچه ای با هزران هزار خاطره های خوب و شیرین و گاهی تلخ و بد ولی هرجا که بودیم شب در این خانه به رویمان باز بود و سفره ای بود که لقمه قوتی در ان باشد و اغوش گرم پدر و مادری بود که با یک بوسه انها ارامش میگرفتیم

در فرصت های اینده و تا زمانی که هنوز اینجا هستم از خاطراتم در بلاگم خواهم نوشت .............برای سالهای اینده .....

14/3/96...

ما را در سایت 14/3/96 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 15:46

صفحه بندی